Menu

صِدایِ زَنگِ ساعت

همه شب ها نمی آید به سَر چون خوابِ سنگینَم:
بَرَد فیض از سَماعِ ساعَتِ پیوسته زنگینَم

 

زِ بستَر بر نمی خیزم که رَفتن باشَدَم مُشکِل:
به هَمراهِ عَصا چندین قَدَم با پای لَنگینَم

 

دِل اَر خواهَد تفرُّج نیمه شب، این باشدش معنا:
که از نابخردی با جسم و جان در حالِ جَنگینَم

 

وَ یا دیوِ جنون بر من مسلّط گشته و زینرو:
به حالِ نیم خیز اُفتان و خیزان شوخ و شَنگینَم

 

چه گویم از نَدانَم کاریِ خود ز آنکه می باشَم:
چو بوقلَمون به پیشِ چَشمِ عَمر و زِید و رَنگینَم

 

نَمی گردد (جلالی) در طیِّ تاریخ نام آوَر:
از این پُرگوئی و پَرت و پَلا و نَظمِ نَنگینَم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *