…
ای ماه، رو نِمای سویِ من به یک طرف
از روی مَه دو زُلفِ سیه زَن به یک طرف
تا کِی جَمالِ خویش بِپوشی به تارِ زُلف؟
تا چَند چشم و روی نمودَن به یک طَرَف
شایسته نیست گَر نکنی اعتنا به من
زِنهار، رو به من نَکُنی، تَن به یک طَرَف
بِنمای رو به جانِبِ گُلشن زِ راهِ لطف
نِه راهِ گرد و گودیِ گُلخَن به یک طَرَف
از هر طَرَف که دست دَهَد، پا به رَه سِپَر
زیبَنده نیست یکسَرَه بودن به یک طَرف
امَا اگر به راه بُوَد چاه، آنزَمان:
خیر است از خیال زِدودَن به یک طَرَف
اِی مَه اگر به نَزدِ (جلالی) تُراست جای:
شایستَه است گاه غُنودَن به یک طَرَف