Menu

در آرزویِ دلبر

وَصلتِ گرم دو دلدار تماشا کردم
خویشتن را به ندیدن زَده، حاشا کَردَم

 

گرمی و مُدَّت یک بوسَهِ شان بود بُلَند
بَعدِ از آن بوسه، به لب بود تبسم، لبخند

 

رفتن و تَرکِ محل ز آندو جوان مَعقول:
شد به تعجیل و بَسی بود در آندَم معمول

 

بوسَه مانند کلیدِ دَرِ وَصلَت باشد
بوسه زَن گر که در او جُرأت و همَّتِ باشد

 

ما تماشاگَرِ بی جُرأت و بی دِلداریم
گِلَه از بَختِ بد و حالَت تنها داریم

 

ای خداوند که روزی برسانی آسان:
دلبری بَهر دل زار (جلالی) بِرَسان

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *