…
وَصلتِ گرم دو دلدار تماشا کردم
خویشتن را به ندیدن زَده، حاشا کَردَم
گرمی و مُدَّت یک بوسَهِ شان بود بُلَند
بَعدِ از آن بوسه، به لب بود تبسم، لبخند
رفتن و تَرکِ محل ز آندو جوان مَعقول:
شد به تعجیل و بَسی بود در آندَم معمول
بوسَه مانند کلیدِ دَرِ وَصلَت باشد
بوسه زَن گر که در او جُرأت و همَّتِ باشد
ما تماشاگَرِ بی جُرأت و بی دِلداریم
گِلَه از بَختِ بد و حالَت تنها داریم
ای خداوند که روزی برسانی آسان:
دلبری بَهر دل زار (جلالی) بِرَسان