…
دوش در جشنی کنارم یک پَری رخسار بود
در تماشایش دو چشمَم دائماً در کار بود
وَه چه گویَم از فَریبائیِ آن نازک بدَن:
غنچه نَشکفتهای بَر شاخه گلزار بود
نازک اندامی سراپا زیر نازک پیرهَن:
آشکارا بود و شاد و از طَرب سَرشار بود
سینَه برجَستهاَش لرزان به گاهِ دَم زَدَن:
چون اَناری گِرد و در گَرمی رقیب نار بود
از تماشایَش سَرَم از فَرط شادی گیج رفت
پَس فُتادَم، پشتم اما تکیه بر دیوار بود
بود همچون خار در چَشم حَسود سینه صاف
غِبطه خواری کاو به چشم نیک بینان خوار بود
شرح آن نازک بَدَن گفتا (جلالی) حینِ جَشن
آنکه در فَنِّ بیان استاد در گفتار بود