Menu

غزل شماره ۲۰۷

۱- آن یار کزوُ خانه ما جایِ پری داشت
سر تا قدمش چون پری از عیب بَری بود
۲- دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
۳- منظور خردمند من آن ماه که او را
با حُسن ادب شیوه صاحب نظری بود
۴- از چنگ منش اختر بدمهر به دَر بُرد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
۵- عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حُسن سرِ تاجوری بود
۶- تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک، شیوه او پرده دری بود
۷- اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
۸- خوش بود لب آب و گُل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
۹- خود را بکشد بلبل ازین رشک که گُل را
با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
۱۰- هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و درس سحری بود

 

معانی لغات غزل(۲۰۷)

 

پری: فرشته.

بری: مُبَرّا.

فروکش کنم: اقامت کنم ، در سینه فرو برم، شهیق.

سفری بود: عازم سفر بود.

منظور: مورد نظر، محبوب مورد نظر.

با حسن ادب: درکمال ادب، با حسن اخلاق و ادب.

شیوه: روش، رفتار.

صاحب نظری: نکته سنجی، صاحب رأی .

اختر بد مهر: طالع بی رحم.

دولت دور قمری!: به اصطلاح علم نجوم به معنای دوره هفت هزار ساله یی است که از خلقت آدم شروع شده و در پایان آن آخر الزّمان است ، کنایه از بخت بد و نامساعد دوره فتنه و فساد آخر الزّمان است و شاعر کلمه دولت را دراین بیت به صورت طنز استعمال کرده است که به معنای بی دولتی است .

عذری بنه:عذری را بپذیر.

پرده برافتاد:پرده پس رفت، آشکار شد، پرده بالا رفت.

پرده دری: بر ملا کردن،آشکار کردن.

گنج روان: گنج سیّار ، وجود در حال گذری که چون گنج گرانبهابود ، آن وجودی که به مانند گنج قارون با نفرین موسی در زمین فرو رفت و پیوسته در حال فرو رفتن است .

رشک: حسادت.

یمن: برکت.

 

معانی ابیات غزل (۲۰۷)

 

(۱) آن محبوب که ( به خاطر وجود او ) خانه (وشهر و دیار) ما چون جایگاه فرشتگان ( امن و امان ) بود ، سراپایش به مانند فرشته عاری از عیب بود.

(۲) دل گفت که به امید او در این شهر می مانم ، بیچاره خبر نداشت که محبوبش عازم سفر است.

(۳) آن محبوب خردمند و مورد نظر من که در عین آراستگی و ادب نکته سنج نیز بود…

(۴) الف: طالع ناسازگار من او را از دستم ربود . بلی! چه می شود کرد! این پیش آمداز دولت! (= نکبت) دوره قمری بود.

(۲) ب : بخت ناسازگار من اورا از دست به در برد .آری! چه می توان کرد. طالع من در دوره قمری بهتر از این نبود.

( ۵) ای دل، این پوزش را ( از محبوب)بپذیر، زیرا تو درویشی و او در کشور حسن ، شخصیت تاجداری بود.

(۶) ( در این میان )نه تنها راز دل ما آشکار شد که روزگار پیوسته راه و رسمش همین افشاگری بوده است.

(۷) تنها اوقات خوب و خوش ما زمانی بود که با دوست سپری شد باقی اوقات در بی ثمری وغفلت گذشت .

(۸) به سر بردن کنار جویبار و گل و سبزه صفایی به سزا داشت.اما افسوس که آن محبوب گرانقدر، چون سرو روان، گذرا بود.

(۹) (جای آن دارد که) بلبل ، خود را از درد حسد ، از پای در آورد که معشوق او، گل ، به هنگام سحر با نسیم صبا عشوه گری می کرد.

(۱۰) خداوند هر گنج خوشبختی که به حافظ ارزانی داشت به برکت دعا و اوراد شبانه و درس صبحگاهی او بود.

 

شرح ابیات غزل(۲۰۷)

 

وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل

بحر غزل: هزج مثمّن اخرب مکفوف مقصور

 

*

 

بعضی از حافظ شناسان محترم این غزل را سوکنامه یی دربارة همسر یا فرزند حافظ پنداشته اند ، حال آنکه این غزل در فراق ( نه در مرگ) شاه ابواسحاق سروده شده است .

سبب اینکه بعضی از محققین محترم این غزل را در سوک همسر حافظ قلمداد کرده اند این است که در مطلع غزل و مصراع نخست: (آن یار کز و خانه ما رشک پری بود) آمده است.

جای آن دارد که نخست چند کلمه دربارة نحوه غور و مطالعه و کشف ایهام و معنای صورت باطن غزلهای حافظ گفته شود. در این باره نکاتی چند بایستی مطمح نظر قرار گیرد :

۱-اگر پژوهنده محترم خود شاعر باشد آسانتر و در غیر اینصورت با مختصر تأمل و مدّاقه و با خواندن مکرر غزل و کشف ارتباط معانی باطنی ابیات، باید پای اندیشه خود را درست به جای پای اندیشه شاعر بگذارد تا موفق به کشف منظور اصلی و باطنی حافظ شود.

۲-پژوهنده بایستی ضرورت موجزگفتن به سبب محدودیت فرجه بحر شعر، ضرورت استعمال اجباری یک کلمه قریب المعنا به جای کلمه سلیس و واضحی که اگر شاعر به کار برده بود بهتر مقصود او را بیان می کرد، ضرورت حذف حرف اضافه یا حرف ربط ، در پاره یی موارد ، مانند آنچه در مصراع اول بیت دوم همین غزل صورت گرفته وبعد از کلمه ( کنم) حرف(در) حذف شده است وبالاخره ضرورت جا انداختن مفاد مضمون به هر نحو نسبتاً ممکن تر به علت التزام رعایت کلمه قافیه و ردیف را همیشه در نظر داشته باشند.

 

۳-به این نکته توجه شود که مفاد ظاهری ابیات ممکن است پشت سر هم و مرتبط به هم و یکدست نباشد اما معانی باطنی و ایهام ابیات غزل همیشه پشت سر هم و به هم مرتبط است زیرا منظور اصلی حافظ در اکثر غزلهایش در درجه اول القاء و تفهیم ایهام شعر خود به طرف مورد نظر خود بوده ودر درجه دوم بر تن فرزند خود لباس عاشقانه – عارفانه پوشانده است و این لباسها را چنان با سلیقه پوشانیده که بعد از زمان او، ذهن خوانند گان را به خود مشغول و آنها را شیفته سلیقه و هنر و خوش ذوقی خود نماید .

 

۴-حاضر الذّهن بودن همه نکات تاریخی و رویداد های زمان حافظ تا آنجا که در تواریخ ضبط و مدارک آن در دست است ، تا با تشابه مضمون با رویدادی درک علت سرودن شعر میّسر گردد. احتمالاً تنها با خواندن ( آن یار کز و خانه ما جای پری بود) نمی توان درباره مفهوم شعر و شاعری که همه غزلیاتش دارای ایهام است به سادگی نظر قطعی داد که یار ، معشوقه یا همسری است که در خانه سراینده به سر می برده است. به عنوان مثال همانطور که در معنی این بیت مطلع ، در بالا نوشته و شرح داده شده منظور شاعر از خانه ما ، شهر و دیار ما می باشد و خود شاعر هم که به این نقطه ضعف تشبیه خود پی برده ، برای اینکه خواننده را از اشتباه به در آورد بلافاصله در بیت دوم می گوید( دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش ) و کلمه شهر را آورده تا معلوم شود که منظور او از استعمال کلمه خانه همان شهر و دیار می باشد که به حکم ضرورت شعری و محدودیت وزن به آوردن آن مجبور بوده است. و گرنه اگر کسی برای مرگ همسر خود سوکنامه بسراید این مضمون را به کار نمی بُرد و مضمون زندگی کردن در شهر خود را شاعر نه به خاطر همسر بلکه به خاطرشهریاری خوش رفتار ، برای خود موهبتی فرض می کرده و استعمال کرده است. از این گذشته شاعر در بیت سوم، محبوب خود را با عبارت ( منظور خردمند من) یاد می کندکه ( با حسن ادب شیوه صاحب نظری داشته است و این صفات برای حاکم و سلطان وقت مناسبتر است تا همسر و از آنجا که حافظ تعمداً مایل نبوده که در اکثر غزلها صراحتاً نام ممدوح خود را ببرد و پیوسته ملاحظه این را داشته که معانی ظاهری غزل او جنبه کلی داشته و با گذشت زمان کهنه نشود . در بیت سوم می فرماید (منظور خردمند من ) و اگر برای همسر خود شعر می سرود چنین عبارتی و مضمونی را نمی پرداخت. شاهد دیگر اینکه در بیت پنجم، آنجا که شاعر می گوید عذر رفتن او را بپذیر زیرا تو درویشی و او در مملکت حسن شخصیت تا جوری بود ، انتخاب این کلمات و توضیحات صرفاً به منظور شناساندن سلطان حاکم بر شیراز ، در گذشته بوده است نه همسر در منزل او این مضمون را اگر به پای حافظ بگذاریم معنایش این می شود که حافظ می فرماید: عذر مردن همسر خود را بپذیر زیرا چون تو درویشی مستمند بودی و او را در ممکلت حسن شخصیت تاجوری بود به این سبب مرد و این قیاس مع الفارق است.

 

مفاد باطنی بیت ششم که با رفتن شاه، راز حافظ آشکار و او در مضیقه افتاده و مورد سوء ظن امیر مبارزالدین قرار می گیرد همان همکاری و کار گزاری حافظ با دربار شاه ابواسحاق در زمان سلطنت او بوده و به هیچ وجه مناسب با مرگ همسر او نمی باشد . همچنین معنای بیت نهم غزل هم به هیچ وجه با سوگ همسر مناسبت ندارد و منظور شاعر این است که شاه ابواسحاق از درد و ناراحتی اینکه ملکش به دست دیگران افتاده است ، جای آن دارد که خود را از پای درآورد .

توضیح این مطالب در شرح غزل بدان سبب آمد که هم شأن ، نزول غزل روشن شود و هم نحوة استنباط و درک علت اصلی سرودن غزلهای حافظ را که توسط این ناتوان انجام می گیرد برای خوانندگان به صورت اجمال در جایی گفته شود.

یک دیدگاه

  1. مثل همیشه عالی سپاس دارم از متولیان آثار بزرگان ایران زمین که امروزپاسدار فرهنگ و ادب این اب و خاک را پاس میدارند

پاسخ دادن به شهریار لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *