Menu

غزل شماره ۲۱۹

۱- بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
دولت خبر ز راز نهانم نمی دهد
۲- از بهر بوسه یی ز لبش جان همی دهم
اینم نمی ستاسد و آنم نمی دهد
۳- مردم ز اشتیاق و درین پرده راه نیست
یا هست و پرده دار نشانم نمی دهد
۴- زلفش کشید باد صبا چرخ سفله بین
کانجا مجال باد و زانم نمی دهد
۵- چندان که بر کنار چو پرگار میروم
دوران چو نقطه رو به میانم نمی دهد
۶- شکر به صبر دست دهد عاقبت ولی
بدعهدی زمانه زمانم نمی دهد
۷- گفتم روم به خواب و ببینم خیال دوست
حافظ ز آه و ناله امانم نمی دهد

 

معاني لغات (۲۱۹)

 

بخت: طالع

دولت: اقبال ، كامكاري

در اين پرده: ۱- درون اين سراپرده ، درون حرم . ۲- در بارگاه اسرار الهي

مجال: فرصت

دوران : روزگار

زمانم نمي دهد: مجال و فرصت به من نمي دهد.

پرده دار: حاجب.

 

معاني ابيات غزل (۲۱۹)

 

(۱) بخت و طالع مدد نمي كند كه نشاني از دهان دوست به دست آورم و دولت و اقبال همراهي نمي كند تا از آن دهان ناپيدا راز نهاني دل دوست را بشنوم .

(۲) براي بوسه يي از لب او جانم را فدا مي كنم ، نه جانم را مي گيرد و نه بوسه يي به من مي دهد.

(۳) از شوق ديدار او جانم به لب رسيد و به سراپرده او راهي نيست يا اگر هم باشد نگهبان به من نشان نميدهد.

(۴) دست نسيم صبا در زلف او رفت، پستي روزگار را بنگر كه به اندازه باد گذرا هم به من امكان دست يازي نمي دهد .

(۵) هر چه قدر چون شاخه متحرك پرگار، در كنار دايره، در حالت سرگرداني به سرمی بردم روزگار به من اجازه ورود به داخل دايره امكان نمي دهد .

(۶) عاقبت با شكيبايي ، شيريني كاميابي حاصل خواهد شد اما روزگار ناسازگار فرصت و زمان براي صبر كردن به من نمي دهد .

(۷) با خود گفتم به خواب مي روم و در عالم خواب و خيال روي دوست را مي بينم اما از آه وناله حافظ ، مجال خواب رفتن حاصل نمي شود .

 

شرح ابيات غزل( ۲۱۹)

 

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مكفوف محذوف

 

*

 

در اين غزل هيچ گونه نكته عرفان وايهامي به كار نرفته است . غزلي است كه با گله از بخت و اقبال و شرح اشتياق شروع شده و به بد عهدي روزگار ختم مي شود .

آنچه از مفاد بيت آخر مستفاد مي شود اين است كه حافظ اين غزل را از زبان آرزوهاي دروني خود سروده و خواسته ها واميال باطني خود را بازگو كرده و در آخر سر هم ، ضمير باطن او مي گويد كه اكنون كه مجال ورودبه حرمسراي او و ديدار جمالش را ندارم با خود گفتم به خواب بروم وجمال او را در عالم خواب ببينم كه اين امكان را هم آه و زاريهاي حافظ از من گرفته و مجال خواب رفتن برايم حاصل نمي شود !

۲ دیدگاه

پاسخ دادن به مدیر لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *