Menu

جُرم سنگین

17--جُرمِ-سنگین

مرا که عاشقی ای دوست کار دیرین است

شکایتی ست ز معشوق و چند و چندین است

 

به گوش دل بشنو دردِ جانگزای مرا

به باز گویی دردم امید تسکین است

 

به هم تمامی ذرّات عشق می ورزند

که ذرّه تابع نظم است و اینَش آیین است

 

به کار عشق مساوات برقرار بود

کشِش مساوی و معکوس و نظم تأمین است

 

ندانم از چه بشر زین رویّه مستثنی است

روال عاشقیِ ما خلافِ بر این است

 

دو سنگ روی هم این آسیا بگرداند

همیشه عاشق بیچاره سنگ زیرین است

 

بسا که سر به گریبان و بر سر زانوست

شب دراز که معشوقه سر به بالین است

 

دو چشم بسته نازی به خواب ناز اندر

دو چشم خسته بازی به ماه و پروین است

 

سخن خلاصه که معشوقه «جلالی» را

به پیش آلهه عشق جرم سنگین است

 

یزد سه شنبه ۱۳۶۷/۷/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *