Menu

خشک و خالی

20-خشک-و-خالی

کرّوبیان عشق چرا پر نمی زنند

در سینه های سنگ دلان سر نمی زنند

 

آنان که بود خانه ما جایگاهشان

آیا چه شد که حلقه بر این در نمی زنند

 

بینندُمان و حال نپرسند وزین بتر

از خاطرات حرفِ مکرّر نمی زنند

 

حرفی نمی زنند ز شب های عیش و نوش

خود را به آب و آتش، دیگر نمی زنند

 

تا عاشقِ جوان بُوَد، این کافرانِ عشق

پهلو به عاشقانِ معمّر نمی زنند

 

ما مُستمند و مُفلس و با ما پیاله ای

نو کیسه های رندِ توانگر نمی زنند

 

پُرسیدم از حکیمی و فرمود دلبران

بی مزّه خشک و خالی، ساغر نمی زنند

 

ز آن دست ها گلایه «جلالی» کند که دست

چون جیب بُر به پهلوی لاغر نمی زنند

 

یزد ۱۳۶۶/۸/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *