به جای قطره همچون گلاب بهتر بود
زاَبر، باده ببارد ز آب بهتر بود
به جای دوری و خونین دلی و اشک مدام
وصال و باده و اشکِ کباب بهتر بود
به جای رشته زلف نگار اگر می خورد
دو جسم ما به چمن پیچ و تاب بهتر بود
به جای همرهیش تا به خانه گر می کرد
مرا در آخر شب انتخاب بهتر بود
نکرد سوی من خسته یک نگاه درست
چرا که نرگس مستش خراب بهتر بود
کتاب زیر بغل بود و در همان حالت
کتابی بَغَلَم از کتاب بهتر بود
به این دلیل که غم را ز خاطرم بزدود
ز هر چه قسمتم از عُمر خواب بهتر بود
چه ریخت باز «جلالی» به دوستگانی(۱) دوست
که کیف و نشئه آن از شراب بهتر بود
یزد یکشنبه ۱۳۶۶/۷/۲۶
(۱)دوستکانی – دوستگانی: پیاله و شرابی که با دوست خورند و یا از مجلس از برای او فرستند (فرهنگ دهخدا)
