Menu

بُردِ بَرد

برد بردی در مه بهمن به دوش انداختیم
زیر بهمن دیک گرم دل ز جوش انداختیم

 

چشم پوشیدیم از اندام گل مانند یار
گلبن دلدار را از رنگ و بوش انداختیم

 

تا نگردد زیر باد و برف از سرما سیاه
هرچه گلدان بود، رویش پرده پوش انداختیم

 

داشت خصمی بدتر از خود چون رقیب بدسگال
با پیامی کذب دعوا با عدوش انداختیم

 

سینه را از فرط سرما با لباسی گرم و نرم
کام و لب را با سکوتی از خروش انداختیم

 

دیده بیدار را شبها به زیر نور ماه
تا اذان صبح بر شمع خموش انداختیم

 

دوستی دارد (جلالی) باده می نوشد مدام
خویشتن را در کنار باده نوش انداختیم

 

یزد ـ ۹۷/۰۵/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *