Menu

دوست بدگمان

ای آنکه در برابر من ایستاده ای
بهر عیادت یکی از پا فتاده ای

 

با چشم نیمه باز ببینم تو را چه سان
بر روی سینه دست ارادت نهاده ای

 

داری گمان که این من از پا فتاده را
یعنی رفیق خویشتن از دست داده ای

 

دیگر از او به سوی تو سودی نمی رسد
دیگر نمی بری تو از او استفاده ای

 

از پا فتاده می شود از جای خود بلند
های ای رفیق از چه چنین صاف و ساده ای

 

در من هنوز قوت برخاستن بود
باشد هنوز همت و عزم و اراده ای

 

رو سوی پیر میکده بستان شراب ناب
بهر (جلالی) آر یکی جام باده ای

 

یزد ـ ۹۷/۰۵/۱۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *