ای آنکه در برابر من ایستاده ای
بهر عیادت یکی از پا فتاده ای
با چشم نیمه باز ببینم تو را چه سان
بر روی سینه دست ارادت نهاده ای
داری گمان که این من از پا فتاده را
یعنی رفیق خویشتن از دست داده ای
دیگر از او به سوی تو سودی نمی رسد
دیگر نمی بری تو از او استفاده ای
از پا فتاده می شود از جای خود بلند
های ای رفیق از چه چنین صاف و ساده ای
در من هنوز قوت برخاستن بود
باشد هنوز همت و عزم و اراده ای
رو سوی پیر میکده بستان شراب ناب
بهر (جلالی) آر یکی جام باده ای
یزد ـ ۹۷/۰۵/۱۵
