چشم کور، اندام عور و پا چو مور و راه دور
جملگی جمعند و در گوش است ما را حرف زور
دیده ما پیش پا بین است و بر تن پیرهن
تنگ و پا در راه می لنگد رسد تا پای گور
تا قیامت صبر باید کرد تا شاید کند
حالت ناجور ما تغییر و گردد جفت و جور
آرزوی ما اگر خواهی بدانی، این بود
ساده ای در جای تنگ و باده در تنگ بلور
دلبری نازک میان بنشسته باشد در کنار
پیکری چون ماه تابان خفته باشد لخت و عور
شمع را کشتن که تا چشمی نه بیند آنچه را
می تواند دید از احوال ما در زیر نور
گر (جلالی) دیگری را آرزوی دید ماست
از خدنگ غیب الهی هر دو چشمش باد کور
یزد ـ ۹۷/۰۵/۲۸
