لب تشنه ام اگر بُوَدم آه و ناله ای
ساقی فدای دست تو، در ده پیاله ای
خواهد دلم مدام و بُوَد جای من مدام
در پای خم به صرف می چند ساله ای
ای کاش پیر میکده میداد از کرم
بی وجه و بی مضایقه ما را حواله ای
یا آنکه بود میکده ملک مشاع و ما
میداشتیم دانگی و در کف قباله ای
افسوس نیست راه گریزی برای من
افتم به هر طریق به چاهی و چاله ای
زیرا به راه زندگی من که تیره است
روشن نکرده شعله شمعی و لاله ای
شعرت (جلالی) ار نکند در دلی اثر
روی آر سوی نثر و کلام و مقاله ای
یزد ـ ۹۷/۰۶/۲
