Menu

لب تشنه مدام

لب تشنه ام اگر بُوَدم آه و ناله ای
ساقی فدای دست تو، در ده پیاله ای

 

خواهد دلم مدام و بُوَد جای من مدام
در پای خم به صرف می چند ساله ای

 

ای کاش پیر میکده میداد از کرم
بی وجه و بی مضایقه ما را حواله ای

 

یا آنکه بود میکده ملک مشاع و ما
میداشتیم دانگی و در کف قباله ای

 

افسوس نیست راه گریزی برای من
افتم به هر طریق به چاهی و چاله ای

 

زیرا به راه زندگی من که تیره است
روشن نکرده شعله شمعی و لاله ای

 

شعرت (جلالی) ار نکند در دلی اثر
روی آر سوی نثر و کلام و مقاله ای

 

یزد ـ ۹۷/۰۶/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *