Menu

خوش خرام

توئی که شهره شهری به خوش خرامیدن
منم به روی تو مشتاق و قامتت دیدن

 

از آسمان نکنم هیچ بحث، روی زمین
در این زمانه توئی لایق پرستیدن

 

ندیده دیده به گلزار دهر چون تو گلی
به سر مراست از این رو هوای گل چیدن

 

گر این سخن نبود باور کسی باید
بود هر آینه در کار چشم مالیدن

 

و یا کنار مریضان کور و نابینا
نماید از بد دیدار قصد خوابیدن

 

بر آن جماعت محروم از شمایل تو
خطا و خبط بود خوش نگاه نامیدن

 

ز منکران قد سرو خوشخرام نگار
دهان به بند (جلالی) بس است نالیدن

 

یزد ـ ۹۷/۰۶/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *