توئی که شهره شهری به خوش خرامیدن
منم به روی تو مشتاق و قامتت دیدن
از آسمان نکنم هیچ بحث، روی زمین
در این زمانه توئی لایق پرستیدن
ندیده دیده به گلزار دهر چون تو گلی
به سر مراست از این رو هوای گل چیدن
گر این سخن نبود باور کسی باید
بود هر آینه در کار چشم مالیدن
و یا کنار مریضان کور و نابینا
نماید از بد دیدار قصد خوابیدن
بر آن جماعت محروم از شمایل تو
خطا و خبط بود خوش نگاه نامیدن
ز منکران قد سرو خوشخرام نگار
دهان به بند (جلالی) بس است نالیدن
یزد ـ ۹۷/۰۶/۱۹
