کیست این کودک، نبینم، سر به زیر انداخته
بل، نگه را بر طویلان این قصیر انداخته
کیست این حیران و سرگردان این شهر و دیار
بر جوانان بسته چشمان و به پیر انداخته
خیره گردیده ست بر پیران و با مژگان چشم
بر کهن سالان ز شور و شوق تیر انداخته
گشت معلومم، یتیمی در فراق باب خود
تا ورا یابد، خودش را در مسیر انداخته
بنگرد بر پیرمردان، چون پدر جوید یتیم
او نمی داند که خود را سخت گیر انداخته
آه و واویلا که این کاوشگر و این خوش خیال
خویش را اندر خیالاتی اسیر انداخته
چون پدر باش ای (جلالی) با یتیم و سعی کن
بر حصیر زیر او فرش حریر انداخته
یزد ـ ۹۷/۰۶/۲۵
