زمان و دور جوانی چو برق و باد گذشت
چو اسب تیز رو قاصد از بلاد گذشت
چه زود موی سر رو که بود همچون مشک
سیه، سفید شد و از سر سواد گذشت
رسید مرحله درد و رنج و محنت و غم
قطار و قافله شور و شوق و شاد گذشت
به روی حافظه، نسیان چنان حجاب کشید
که هر چه بود به خاطر، مرا ز یاد گذشت
من و تقبل این رویداد از سر درد
که بر جوانی من هر چه اوفتاد گذشت
قبول سردی دور شتاست بالاِجبار
چرا که مرحله صیف حار و حاد گذشت
پذیره باش (جلالی) به رویداد زمان
تصور غلط احسن العباد گذشت
یزد ـ ۹۷۱۴/۰۷/۱۴
