به تنهایی، به یاد یار، با او گفتگو دارم
به لب جام می و تصویر او در پیش رو دارم
چو پیشم نیست، گر پیشم نباشد عکس روی او
یکی بخت سیه چون زلف یار و رنگ مو دارم
نباشد در سرم سودای عشق شاهدی دیگر
ز بس در گوشم از فرط خیالش های و هوی دارم
ز روی باز خندانش، لب و ترتیب دندانش
هزاران آفرین بر لب، بر آن روی نکو دارم
مدامم باده از ظرف ظریف کوزه مانندی
بود در جام و با آن روی دل را شست و شو دارم
شراب ناب شورانگیز و شادی آفرین باشد
از آن پیوسته در سرداب و از خم در سبو دارم
چو می بوسم لب پیمانه، در چشم و مشام خود
ز لعل و عطر شادی بخش دلبر رنگ و بود دارم
سرشکم همچو دریا می شود بر گونه ها جاری
که دریابند مردم پیش آنها آبرو دارم
(جلالی) در فراق دلبر محبوب مهجورم
همه شب تا سحر بیدار و در دل یاد او دارم
یزد ـ ۹۷/۰۷/۱۹
