Menu

قهر و آشتی

نامهربان من که بود قهرمان قهر

با من کند کلام ولی با زبان قهر

 

از آشتی به چهره ندارد نشان ولی

دارد در ابروان گرهی از نشان قهر

 

هرگز نکرده درک نشاط صفا و صلح

یا فهم رنج و غصه که باشد زیان قهر

 

بسته است راه کوچه و بازار آشتی

کرده است باز، بر سر آن ره دکان قهر

 

در قعر چاه تیره قهر است جای او

نو صفا نتافته اندر مکان قهر

 

در زیر ابر نهان گشته چهر مهر

تاریکی است حاصل روز و شبان قهر

 

صد شکر بر زبان (جلالی) بود که او

هرگز نخورده است یکی لقمه نان قهر

 

یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *