Menu

ای کاش!

ای کاش زیر سایه سرو و میان باغ

بودم کنار دلبر و از درد غم فراغ

 

آن دلبری که روی سفیدش بود چو ماه

آن مهوشی که زلف سیاهش چو پّر زاغ

 

ای کاش در بهار بدم جای در بهشت

زیرا بهشت روی زمینست باغ و راغ

 

آن دلبری که ناز و عزیز است می گرفت

گاهی ز راه و رسم تفقد ز من سراغ

 

ای کاش باده بود و سری گرم و آب سرد

آنجا کباب بود و در آن سفره نان داغ

 

تا آنکه بی مضایقه در بر کشیم یار

ز آن پس که می کشیم به هنگام شب چراغ

 

آنگه که کرده ایم (جلالی) به شور و شوق

از ساغر شراب تهی دمبدم ایاغ

 

یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *