Menu

در نود و یک سالگی

سال نود و یک است در حال تمام
از عمر عزیز و روز ما گردد شام

 

در تنگ غروب عمر و پایان حیات
مائیم چو آفتاب زرد لب بام

 

یک بوی خوش از گلشن و گلزار حیات
ناورد صبا ز لطف ما را به مشام

 

دردا که نداشتیم در فرجه عمر
یک روز نشاط از هزاران ایام

 

در تن رمقی نمانده تا برداریم
در کوچه بن بست زمان دیگر گام

 

ناچار گزیده ایم در میکده جای
داریم به لب باده ز پیمانه مدام

 

از ساغر و پیمانه به یاد لب یار
همواره (جلالی) دو لبم گیرد کام

 

یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *