Menu

سیلی اندوه و ایّام

پای شادی به مسیر دل تنگم لنگ است
چون شود تنگ دلم، عرصه دنیا تنگ است

 

غم و اندوه شب و روز به سان سگ و گرگ
در دل افتاده و در حال جدا و جنگ است

 

پنجه و چنگ فرو برده غمم در دل تنگ
آردش آنچه برون بانگ و نوای چنگ است

 

کفش عشرت چو فراخ است درآید از پا
بر تنم جامه شادی نرود چون تنگ است

 

عمر کوته شود از تک تک این ثانیه ها
آن که هر لحظه تذکر دهدم آونگ است

 

آه و افسوس که زخمی ست به پیشانی عمر
اثر از سنگ تغافل که به جا زان سنگ است

 

چهره هر چند ز خون دل ما باشد سرخ
صورت از سیلی ایام (جلالی) رنگ است

 

یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *