Menu

گیجی و گمراهی

به سینه بسکه بود درد و رنج و غم با هم
برون نیایدم از دل به سادگی آهم

 

ز بس شنیده ام و دیده ام صدا و سیما
ز صوت و دیدن تصویر گیج و گمراهم

 

خبر زیاد شنیدم ولی چه فایده ای
نبوده است یکی از هزار دلخواهم

 

به روزنامه و عنوان آن چو می نگرم
جدا نمی شود از چاه گمرهی راهم

 

ز واقعیّت اوضاع نیستم آگاه
ز هرج و مرج مسلط به وضع آگاهم

 

گذشته هیچ نکردم ضرر ز بی خبری
چنین رویه ام ای کاش بود حالا هم

 

در این زمانه (جلالی) یکی نشد پیدا
که آورد ز جهالت برون و از چاهم

 

یزد-۹۷/۰۷/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *