به سینه بسکه بود درد و رنج و غم با هم
برون نیایدم از دل به سادگی آهم
ز بس شنیده ام و دیده ام صدا و سیما
ز صوت و دیدن تصویر گیج و گمراهم
خبر زیاد شنیدم ولی چه فایده ای
نبوده است یکی از هزار دلخواهم
به روزنامه و عنوان آن چو می نگرم
جدا نمی شود از چاه گمرهی راهم
ز واقعیّت اوضاع نیستم آگاه
ز هرج و مرج مسلط به وضع آگاهم
گذشته هیچ نکردم ضرر ز بی خبری
چنین رویه ام ای کاش بود حالا هم
در این زمانه (جلالی) یکی نشد پیدا
که آورد ز جهالت برون و از چاهم
یزد-۹۷/۰۷/۲۶
