مایل دیدار روی ماه نگارم
هرچه کنم، دیده روی هم نگذارم
در ره او میدهم سر و دل و جان را
آنچه که دارم، تمام دار و ندارم
دوری او کرده بی قرارم و از دست
تاب و توان رفته است و صبر و قرارم
روشنی و انتظار صبح دل افروز
تیره ز حرمان شده ست و چون شب تارم
بغض مداماً گلوی من بفشارد
پتک ستم بر سر است و زیر فشارم
اینهمه محنت که می کشم به شب و روز
هست تمامی ز فرط دوری یارم
تا که به پایان رسید عذاب (جلالی)
نیز به پایان حیات، روز شمارم
یزد ـ ۹۷/۰۷/۲۸
