به خانه تو زدم دوش در، به خانه نبودی
و یا که بودی و در خواب را بهانه نمودی
اگر چنین بود این ظلم فاحش است که کردی
نکاستی غم دوری و درد و رنج فزودی
زیان زدی به من از این سکوت عمد و ندانم
از این زیان زدن من تو را رسید چه سودی
دروغ گوئی و نحسی و ظلم و جور و دوروئی
بنه کار وگرنه، نظیر آل سعودی
نگویمت که زیادت نمای لطف به عاشق
که جایز است مراعات آن به حدّ و حدودی
پسند عاشق و معشوق آن بود که دوتائی
شوند بافته درهم به سان تاری و پودی
اگر که خلق بخوانند این سروده (جلالی)
شوند شاد و فرستند با سلام درودی
یزد ـ ۹۷/۰۸/۱
