Menu

خوابی و خیالی

27-خوابی-و-خیالی

سحرم دولتِ بیدار تو در خواب آمد

وه چه تاریک شبی بود که مهتاب آمد

 

پرتو روی تو در خلوتِ تاریک خیال

تار نوری ست که از روزن سرداب آمد

 

پای در دامن گردابِ فنا بود که دوش

دست امید تو در گردش گرداب آمد

 

یا رب این بوی گل از گلبنِ گلزار که بود

که به فریاد مشام دل بی تاب آمد

 

اشک می بارم و باران بهارست به راه

ای عزیزان بگریزید که سیلاب آمد

 

دیده بر سر و قدت بود و در آن سینه به چشم

گردشِ گوی دو لیموی به سیماب آمد

 

روی ماه تو شبی دید «جلالی» در خواب

تشنه ای سر به سرابی زد و سیراب آمد

 

یزد ۱۳۶۶/۴/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *