به من یار، لج بی سبب می کند
سیه روز من را چو شب می کند
ز دستش شب و روز سوزم چو نار
مپرس از چه جسم تو تب می کند
غمینم ولی گاه از من نگار
تقاضای وجد و طرب می کند
گر از دل به لب آرم آواز هم
چنین معجز آب عنب می کند
ز تب سوزم از عشق و از یار، دل
تمنای عنّاب لب می کند
گهی یار، جائی که انداخت نی
رود، اقتضا از عرب می کند
نگارت (جلالی)ست بی التفات
زمانش به زودی ادب می کند
یزد ـ ۹۷/۰۹/۱
