Menu

یار بی التفات

به من یار، لج بی سبب می کند
سیه روز من را چو شب می کند

 

ز دستش شب و روز سوزم چو نار
مپرس از چه جسم تو تب می کند

 

غمینم ولی گاه از من نگار
تقاضای وجد و طرب می کند

 

گر از دل به لب آرم آواز هم
چنین معجز آب عنب می کند

 

ز تب سوزم از عشق و از یار، دل
تمنای عنّاب لب می کند

 

گهی یار، جائی که انداخت نی
رود، اقتضا از عرب می کند

 

نگارت (جلالی)ست بی التفات
زمانش به زودی ادب می کند

 

یزد ـ ۹۷/۰۹/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *