Menu

یکدندگی یار

یکدندگی یار دل افگار مرا کشت
بیند چو بر او می نگرم، روی کند پشت

 

تا ز آتش جانسوز غم و درد بسوزم
انگشتری نامزدی کرده در انگشت

 

بر گرد سر خود نه، به گرد سر کویش
گرداندم آن یار، نه اندر برو آغشت

 

چون شمع به شب سوزم و باشد دو لب من
بر ورد و دعا باز، بر آتش زرتشت

 

شاید که زند یار دل افگار (جلالی)
بر فرق سر قهرش و یکدندگیش مشت

 

یزد ـ ۹۷/۰۹/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *