این شهر پر بود ز خرافات و شور و شر
باشد تهی خزینه اش از مال و سیم و زر
مغز عموم را که خرافات کرده پر
خالی بود ز قدرت تشخیص خیر و شر
گوشی در این دیار نصیحت پذیر نیست
پر گشته است شهر ز افراد کور و کر
کارند اهل شهرت و آشوب بذر جهل
بارند ابر فتنه و شهوت به بام و در
باز است باز سانحه را چشم و دست و بال
بسته ست مرغ عاطفه را پا و بال و پر
سازند با بلیه و آفات مرد و زن
سوزند در تنور مکافات خشک و تر
نبود یک از هزار در این شهر ذی شعور
تا لامحاله فرق نهد بین نفع و ضرّ
وز شاخه حیات خورد بر، ز برگ و بار
بهر ممات می نکند سعی بی ثمر
در شرح شهر هرت (جلالی) سخن بس است
کاین قوم راست همه احوال کرّ و فرّ
یزد ـ ۹۷/۰۹/۱۰
