شهر پر از سران سودائی
باشد و نیستم شکیبائی
وه! چه گویم در این خراب آباد
فرد عاقل نباشدش جائی
خیل دستار بند موعظه گوی
می نهند اندر این سرا پائی
جملگی واعظ و سخن پرداز
بهر هم مسلکان شیدائی
پر شده شهر از مقلد و نیست
منتقد تا چو خویش همتائی
یابد آنگاه جملگی امروز
سخت گوشند بهر فردائی
بهر فردای بهتر از امروز
بهتر از وضع جد و آبائی
تا (جلالی) نباشدش زین پس
همچو واعظ دگر من و مائی
یزد ـ ۹۷/۰۹/۱۳
