Menu

نیم نگاه

28--نیم-نگاه

ماهی از بام نگاهی به من افکند و برفت

آتشی در دل و در جان و تن افکند و برفت

 

بود چندین گِرِه از چاک گریبانش باز

حیف، سرپوش بر آن پیرهن افکند و برفت

 

دست بالای سر آورد که چادر گیرد

چنگ در زلف شکن در شکن افکند و برفت

 

یک نظر سوی من انداخته از پای مرا

با همان یک نظر و فوت و فن افکند و برفت

 

رفت و با نیم نگاهی دگر آن شهر آشوب

بنده ام کرد و به پایم رسن افکند و برفت

 

آه از این شیر شکاری که به شیرین کاری

شورم اندر سر و اندر سخن افکند و برفت

 

رفت و این شور که در شعر «جلالی» بینی

اوست، این اوست که در انجمن افکند و برفت

 

یزد جمعه ۱۳۶۶/۱۲/۱۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *