Menu

شیدائی شیدائی

چشمم به دنبال پریسائی ست، افسوس
با روی زیبا لیک هر جائی ست افسوس

 

هر روز در راهش ز خیل دوستداران
از نوجوانان تا پیر غوغائی ست افسوس

 

صدها خردمندند مشتاقش و لیکن
او عاشق و شیدای شیدائی ست افسوس

 

منهم، چو یوسف یک تنم از عاشقانس
او از برای من زلیخایی ست افسوس

 

یک دردمند عاشقم، با من نگوئید
این عشق تو خالی ز معنائی ست افسوس

 

دائم ولی داروی من پیشم نباشد
پیمانه و جامی ز صهبائی ست افسوس

 

در دوره دستار بندان خواهش من
جرم و (جلالی) حرف بی جائی ست افسوس

 

یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *