چشمم به دنبال پریسائی ست، افسوس
با روی زیبا لیک هر جائی ست افسوس
هر روز در راهش ز خیل دوستداران
از نوجوانان تا پیر غوغائی ست افسوس
صدها خردمندند مشتاقش و لیکن
او عاشق و شیدای شیدائی ست افسوس
منهم، چو یوسف یک تنم از عاشقانس
او از برای من زلیخایی ست افسوس
یک دردمند عاشقم، با من نگوئید
این عشق تو خالی ز معنائی ست افسوس
دائم ولی داروی من پیشم نباشد
پیمانه و جامی ز صهبائی ست افسوس
در دوره دستار بندان خواهش من
جرم و (جلالی) حرف بی جائی ست افسوس
یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۰
