Menu

چه گویم از …

چه گویم با که گویم درد دل از خیل بی کاران
ز قحط دارو و از حال بدحالان و بیماران

 

ز دست و جیب خالیها و افراد ندارم ها
ز صحرا گردها و دربدرها و علف خواران

 

و یا از دیدن الدنگ ها و نورچشمی ها
به نام افسران در هر گذر بگسسته افساران

 

چرا باز است و غمّاز ست چشم پیش پا بینان
چرا بگرفته خواب مرگ در چشمان بیداران

 

چرا باشند در فکر و خیال ثروت اندوزی
نباشد عارشان از بی خیالی جمع بی عاران

 

پیاده اسب داران، لنگ لنگان حالیا اما
سوارانند بر اسبان تازی خیل خرواران

 

(جلالی) در چنین احوال و حالی نیست سنگیندل
بود ناظر بر این اوضاع و باشد از سبکباران

 

یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *