چه گویم با که گویم درد دل از خیل بی کاران
ز قحط دارو و از حال بدحالان و بیماران
ز دست و جیب خالیها و افراد ندارم ها
ز صحرا گردها و دربدرها و علف خواران
و یا از دیدن الدنگ ها و نورچشمی ها
به نام افسران در هر گذر بگسسته افساران
چرا باز است و غمّاز ست چشم پیش پا بینان
چرا بگرفته خواب مرگ در چشمان بیداران
چرا باشند در فکر و خیال ثروت اندوزی
نباشد عارشان از بی خیالی جمع بی عاران
پیاده اسب داران، لنگ لنگان حالیا اما
سوارانند بر اسبان تازی خیل خرواران
(جلالی) در چنین احوال و حالی نیست سنگیندل
بود ناظر بر این اوضاع و باشد از سبکباران
یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۲
