Menu

چه راز بود نهان …

چه بود در نگه دلبری و در لبخند
که سرسپرده او گشتم و شدم پابند

 

چه رمز و راز نهان بود در دو دیده او
که برد دین و دل از من نگه به یک ترفند

 

چرا چو یار به من می کند نگاه، مرا
نگاه و حالت چشمش نمی کند خرسند

 

به من شده ست مسلم که دیده ها گویند
کن احتراز ز من، اینچنین دهندم پند

 

مرا به سر نبود فکر و ذکر این که شوم
مجاب و می نشود هیچ مرد غیرتمند

 

مپرس چون بود احوال، گر به بندد چشم
نگار از تو و در انتظار مانی، چند

 

در انتظار بمانم چنانکه عمر رسد
به سر (جلالی) و بر ذات فرد حق سوگند

 

یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *