مه دی است و هوا سرد و ابر و دلگیر است
نسیم بر سر و صورت چو تیغ شمشیر است
زمین ز برف سفیدست و سطح معبر لیز
رونده دست به دیوار و پا به گل، گیر است
کنار کوچه سگ نیم مرده می بینم
نفس زنان و تو گوئی ز زندگی سیر است
گلوله های یخ روی شاخه های درخت
به پیش چشم چنان دانه های زنجیر است
به هر گذار ز بس دست و پا شکسته بود
به گوش از گذر آمبولانس آژیر است
مه دی است و چو پیرایه بسته ز برف
زمین به چهره، دلم پر ز برف بی پیر است
(جلالی) است یک از شاکیان آب و هوا
نعوذ بالله اگر مستحق تکفیر است
یزد ـ ۹۷/۰۹/۲۸
