کاش می بودند در نزد تو گل، گل بیزها
بر سرت می بیختند از گل درشت و ریزها
کاش می بودند در نزد تو صرافان گل
در تو می دیدند ای گلدان گل، سر ریزها
کاش می دیدند رویت را به جای اوستاد
خیل دانشجوی دانشگاه پشت میزها
کاشکی خیل حسودان تو را سر از بدن
می بریدند و جدا کردند خنجر تیزها
کس ندیدم چون تو زیباروی روح انگیزتر
در میان اینهمه خوبان و روح انگیزها
خواهشی دارم تو زیبائی، دگر اینسان مبند
بر سر و بر گردن خود از طلا آویزها
چون (جلالی) در ره عشقت ندیدم دیگری
بوده باشد رهسپار با رنج افت و خیزها
یزد ـ ۹۷/۱۰/۱
