Menu

نخل عشق

چو نام یار بود بر زبان من جاری
زبانزد همه‌ام در کلام تکراری

 

گمان برند به سودائیم عوام الناس
به باوری که سرم باشد از خرد عاری

 

ز بند عشق کسانی که بوده اند آزاد
خوشند و هیچ ندانند از گرفتاری

 

اسیر عشقم و دیوانه وار می گردم
به کوی یار، چنان شاخه های پرگاری

 

چنان به فکر و خیال یکی گرفتارم
که راحتم نگذارد به خواب و بیداری

 

به غیر الهه عشق و اشتیاق، افسوس
نداده است مرا کس به عمر دلداری

 

چو نخل عشق بلند است چیدن خرما
بود محال (جلالی) توان به دست آری

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *