Menu

با پای لنگ

چون درد هجر باز مداوا نمی شود
دیگر برای خنده لبم وا نمی شود

 

گر در میان جمع بود صلح، هیچوقت
در این میانه معرکه برپا نمی شود

 

بیگانه، خوار و زار بود بین دوستان
خار و خس زمین، چمن آرا نمی شود

 

لیلی صفت بود پر و مجنون صفت کم است
یوسف شود صبور و زلیخا نمی شود

 

آنکو خیال وصلت معشوق در سر است
بتواند ار، معطل فردا نمی شود

 

هر بی پدر اگر به زر و سیم دست یافت
در بین جمع، حضرت والا نمی شود

 

بر نرده کمال (جلالی) یقین بدان
با پای لنگ رفتن بالا نمی شود

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *