آن را که فکر بکر و صوابیش در سر است
چو سرو سربلند و رفیع است و سرور است
آن را که فکر بکر بود، در تمام عمر
حرفی که آورد به زبان حرف آخر است
بی فکر و بی خیال زیاد است و فی المثل
چون مرغ پا شکسته و بی بال و بی پر است
ناز تنی که عاری و عریان ز حیله هاست
پیراهنی ز حله تقواش در بر است
دارد کسی سراغ اگر اینچنین کسی
گو قدر او بدان که بهین یار و یاور است
نشیند اگر ز جهل و ندانست قدر او
این بی شعور جاهل محض است و کافر است
این چند بیت را که بخوانی در این غزل
حرف (جلالی) است و شرابش به ساغر است
یزد ـ ۹۷/۱۰/۱۱
