Menu

شیرها و موش ها

31--شیر-و-موش-ها

چه هوایی ست خدایا که نفس می گیرد

سینه تنگ است و دلم تنگ ز بس می گیرد

 

روزگاری ست که گل گشته لگدمال به باغ

جای گل خار همی روید و خس می گیرد

 

در شگفتیم ز صیّاد که این لقمه حرام

مرغ پر بسته ای از کنج قفس می گیرد

 

آن شکم باره گدایی که ندارد سیری

لقمه را از دَهَن ناکس و کس می گیرد

 

آن که می گفت عقابست به مرغان هوا

دیدمش همچو ابابیل مگس می گیرد

 

تا ز شیران به هم بسته رژه گیرد موش

پشت بر صحنه، سر خویش به پس می گیرد

 

بشتابید و ببینید که خر مرده لنگ

راه بر مرکب تا زنده، فرس می گیرد

 

خارج از خانه اگر شعر جلالی خوانید

پایتان را چو سگ هار عسس می گیرد

 

یزد ۱۳۵۰/۱۰/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *