Menu

شکیبائی و حسن کلام

کلامی که سوزان چو آتش بود
به دل می نشیند چو دلکش بود

 

خلافش، دل از حرف بی ربط و سرد
شود همچو یخ زیر یک بُرد بَرد

 

سخنگوی دانا بود نکته جوی
شود با بیانات خود نخبه گوی

 

خردمند را نیست جوش و خروش
صبور است و اسرار را پرده پوش

 

زیان دیده از بس ز هر مفلسی
ورا نیست کاری به کار کسی

 

صبوری بود داروی دردها
زداید ز چهر بدن گردها

 

سرآغاز هر درد باشد شتاب
ز اندیشه و صبر رخ بر متاب

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *