من آن نگار ملیح و مبادی الاداب
ز دور دیدمش و قند در دلم شد آب
فروغ چهره آن مهربان به من تابید
به یک نگاه وی از دور همچنان مهتاب
شدم ز شوق و شعف آنچنان ز خود بیخود
که لا محاله فتادم ز پای و در تب و تاب
زیاد دیده من دیده بود زیباروی
ندیده بود چنین مهوشی مگر در خواب
گرش به حال سواری به بینم از نزدیک
چو دال خم شوم و بوسه اش زنم به رکاب
دهم نشان ره آسان به عاشقان دگر
ز راه مشکل دیدار، بابی از ابواب
گر این نگار به من اعتنا کند چون قبل
زنم مدام (جلالی) ز خوشدلی می ناب
یزد ـ ۹۷/۱۰/۱۷
