Menu

آشنای سابق

من آن نگار ملیح و مبادی الاداب
ز دور دیدمش و قند در دلم شد آب

 

فروغ چهره آن مهربان به من تابید
به یک نگاه وی از دور همچنان مهتاب

 

شدم ز شوق و شعف آنچنان ز خود بیخود
که لا محاله فتادم ز پای و در تب و تاب

 

زیاد دیده من دیده بود زیباروی
ندیده بود چنین مهوشی مگر در خواب

 

گرش به حال سواری به بینم از نزدیک
چو دال خم شوم و بوسه اش زنم به رکاب

 

دهم نشان ره آسان به عاشقان دگر
ز راه مشکل دیدار، بابی از ابواب

 

گر این نگار به من اعتنا کند چون قبل
زنم مدام (جلالی) ز خوشدلی می ناب

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *