هلال اول دی ماه شد غروب نمایان
هوای دی بود ابری و سرد و برفی و باران
گذشت موسم پاییز و سرد و گرم، شب و روز
رسید سردی روز و شبان فصل زمستان
دو چتر زلف پریشان مه لقای من اکنون
به زیر چتر سیاه فراز سر شده پنهان
دگر ستاره به سقف کبود در شب تاریک
ز فرط ابر نگردد پدید و نیست نمایان
من بلاکش دوران، درون حُجره مدامم
کنار پنجره بسته پشت میله زندان
درون کوچه ایاب و ذهاب هست و لیکن
چه سود چون نبود بهر سیر و گشت من امکان
درون خانه به دامان به جای پیکر دلبر
بود ز غصه (جلالی) مدام اشک به دامان
یزد ـ ۹۷/۱۰/۱۹
