Menu

جیب خالی

دو جیبم که خالی ست جای دُر است
ز باد و ز درّ خیالی پر است

 

ز ترس طلبکار همچون زنان
سرا پای من رفته در چادر است

 

اگر کس بپرسد که کار تو چیست
به پاسخ بگویم که خواب و خور است

 

وگر گفت چبُوَد تو را خوردنی
جوابش دهم آنچه در آخور است

 

گر آخور بود خالی از خوردنی
دگر این زمان نان من آجر است

 

دل و روده می سوزد از گشنگی
چه سوزی که آهنگ آن گر گر است

 

(جلالی) سراینده این غزل
بود ساده لوح و به سان لر است

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *