دو جیبم که خالی ست جای دُر است
ز باد و ز درّ خیالی پر است
ز ترس طلبکار همچون زنان
سرا پای من رفته در چادر است
اگر کس بپرسد که کار تو چیست
به پاسخ بگویم که خواب و خور است
وگر گفت چبُوَد تو را خوردنی
جوابش دهم آنچه در آخور است
گر آخور بود خالی از خوردنی
دگر این زمان نان من آجر است
دل و روده می سوزد از گشنگی
چه سوزی که آهنگ آن گر گر است
(جلالی) سراینده این غزل
بود ساده لوح و به سان لر است
یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۰
