خطاها به راه خطر می برندم
ز بام صواب از خطا می پرندم
نمی بود اگر غم، کنون شور و شادی
به راه اندرند و نوا میدهندم
نسیم و هوای معطر ز دلبر
خبر داده و سوی او میکشندم
گرش باز بینم ندانم رقیبان
به خلوت کنارش دمی مینهندم
و یا اینکه اینان ز فرط حسادت
بدون تأمل چو سگ میدرندم
از اینان، درآیم ز پا احتمالاً
چو سنگ تمسخر به سر میزنندم
(جلالی) غلامی ست در بند دشمن
مرا دوستان عاقبت میخرندم
یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۲
