Menu

سَرِ سران

سر سران بود آن خیری که شر نبود
به جمع ثروت و در فکر نفع و ضرّ نبود

 

خموش باشد و اندرز و پند گوش کند
ز عارفان و طرفدار بحث و جرّ نبود

 

ز شهر خویش به سیر و سفر رود گاهی
به کوی و برزن خود دائماً مقرّ نبود

 

توقفش کشد او را به گند چون مرداب
اگر که در سرش اندیشه سفر نبود

 

به مجمعی که بود محفل سخنگویان
سخن شناس بود همچو گوش کر نبود

 

چرا که گفته نابخردان و پرگویان
بود چو حنظل و شیرین چنان شکر نبود

 

(جلالی) آنکه طرفدار خیّران باشد
به مجمع دگرانش دگر نظر نبود

 

یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *