در انتظار ملاقات دلبرم، تا کی؟
نشینم و ننهد پای بر سرم، تا کی
فغان و ناله برآرم ز سینه ام تا چند
که یار خوش بر و رو نیست در برم تا کی
فدای حلقه زلفش شوم، نمیدانم
که دست او نزند حلقه بر درم تا کی
به جای دیدن رویش چو نیست در بر من
به قاب عکس به دیوار بنگرم تا کی
شبان تیره به فکر و خیال آن مه روی
مدام خیره به ماه و به اخترم، تا کی
ندانم از چه مرا کس نمیدهد یاری
ز بس که بی کس و بی یار و یاورم تا کی
ندانم اینکه (جلالی) نشسته تا چه زمان
به حال مستی و در دست ساغرم تا کی
یزد ـ ۹۷/۱۰/۲۹
