Menu

عاشق امین

33--عاشق-امین

بسته در قفس، دست و بال و بس

می کشم نفس، در هوای تو

 

مرد باغبان، می برد گمان

جُسته ام نشان، از سرای تو

 

دل به جُنب و جوش، لب بود خموش

سینه پر خروش، بسته ای دو گوش

 

دل شکسته ای، گوش بسته ای

سینه خسته ای، کو وفای تو

 

بشنو این سخن، ای شکر دهن

گوشه چمن، باده کهن

 

می برد غُبار، از دو چشم تار

آیی ار کنار، جان فدای تو

 

ز آتش جگر می زنم شرر

بر دو چشم تر، تا کنی نظر

 

از ره کرم، بر من ای صنم

تا که بنگرم ، اعتنای تو

 

شب پی شراب، همچنان حباب

بر فراز آب، می شوم خراب

 

تا سپیده دم، غرقه ام به غم

تا مگر نهم  سر به پای تو

 

دیده هر چه دید، دل همان گزید

رنج ها کشید، تا بدان رسید

 

حالیا همین، عاشق امین

گشته خشمگین، از جفای تو

 

در دیار و کو ، رفته آبرو

دارم آرزو، ای خجسته خو

 

بر «جلالی» ار می کنی گذر

افکنم نظر، بر لقای تو

 یزد   ۱۳۷۲/۸/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *