چو صلح دوستی نئی، باک نیست جنگ مکن
گلوی تنگ طرب را مبند و تنگ مکن
ضعیف و مضطر و گنگی اگر چنان خرگوش
میان شیردلان نعره چون پلنگ مکن
چو در سری نبود فکر دردسر با تو
برای این سر او هیچ فکر سنگ مکن
گرت رفیق شفیقی ست جای خوشبختی ست
برای حفظ و نگهداریش درنگ مکن
برای روز مبادا نگاهدار او را
چو تاج بر سر خود، پای ربط لنگ مکن
ز روی حقد و حسد روی او که خوشرنگ است
سیه چو قیر و به نیرنگ خویش رنگ مکن
خموش باش (جلالی) مکن مکن کافی ست
چو خوش کلام نئی فکر ننگ و نام مکن
یزد ـ ۹۷/۱۱/۱۴
