Menu

از شما پرسنده ام

حرمتم دارند از بس یزدیان شرمنده ام
زین سبب دل را به لطف و مهرشان آکنده ام

 

شعر من میخواند در سیما شبی خواننده ای
شادمان گشتیم، رهین منت خواننده ام

 

پیر زالی صورتم بوسید، دختر بود کاش
آن زمان بگرفته بود از این محبّت خنده ام

 

مرد کوری تا شود نزدیک و بوسد روی من
با عصای خویش زد بر استخوان دنده ام

 

از جوان و پیر بس دیدم محبت لاجرم
راست گویم، جملگی را چون غلامی بنده ام

 

گرچه گشتم پیر، اما تیغ گفتارم نشد
کند و مانند جوانی همچنان برّنده ام

 

چیست می پرسد (جلالی) راز الطاف شما
از شما ای سروران ای یزدیان پرسنده ام

 

یزد ـ ۹۷/۱۱/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *