تبسم دو لب لعل ماه سیمائی
نموده بانگهش باز در دلم جایی
چه گویمت که ندیده ست دیده تا دیده ست
چو او به باغ و لب جوی سر و بالایی
کم است صورت زیبا چنو، ولی نکند
میان سایر زیبا رخان من و مایی
کسی که روی مهش دید، گر نلرزد دل
درون سینه نهان کرده سنگ خارایی
منش بدیدم و آمد چنان زبانم بند
که نامد از دل و از سینه بانگ و آوایی
چنان نموده خدا بی نظیر او را خلق
که نیستش به خداوند هیچ همتایی
(جلالی) است ورا عاشقی سخن پرداز
که شهره گشته به شوریدگی و شیدایی
یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۴
