Menu

شوریدگی و شیدائی

تبسم دو لب لعل ماه سیمائی
نموده بانگهش باز در دلم جایی

 

چه گویمت که ندیده ست دیده تا دیده ست
چو او به باغ و لب جوی سر و بالایی

 

کم است صورت زیبا چنو، ولی نکند
میان سایر زیبا رخان من و مایی

 

کسی که روی مهش دید، گر نلرزد دل
درون سینه نهان کرده سنگ خارایی

 

منش بدیدم و آمد چنان زبانم بند
که نامد از دل و از سینه بانگ و آوایی

 

چنان نموده خدا بی نظیر او را خلق
که نیستش به خداوند هیچ همتایی

 

(جلالی) است ورا عاشقی سخن پرداز
که شهره گشته به شوریدگی و شیدایی

 

یزد ـ ۹۷/۱۱/۲۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *